نکته بینی های مامانی
عزیز دل مامان باهات حرفها دارم جیگرم... اونقدر لحظه به لحظه ی با تو بودن شیرین و دوست داشتنی، عزیز و ناب، بی نظیر و ناباورانه برام میگذره که حتی طاقت ذره ای دوری از اون نگاهای شیرینت، بوی تنت، روی ماهتو ندارم...
ابوالفضلم همچنان در خواب مک می زنی، حتی اگه مشغول شیر خوردن نباشی، توهم شیر خوردن داری مامان!!!
وقتی خوابی و با صدایی ناگهان از خواب میپری و یا هر چیزی خوابتو بهم میزنه ، با نوازش مداوم روی گونه هات آروم میشی و بیشتر وقتها به خوابت ادامه می دی، این نوازش حتی تو خوابوندت هم به من کمک می کنه... روزی که ختنه شدی بابا محسن با این نوازشها خیلی آرومت می کرد...مامان جون عاشق این عادتته...
کوچیکتر که بودی یه وقتهایی با یه اخم و چپ کردن چشمات شیر می خوردی، الان هم خیلی خیلی به ندرت این کار و تکرار می کنی ، دلم ضعف میره واسه اینطور شیر خوردنت...
خوردن مثلا فرنی(چون با آب می پزم همون لعاب برنج میشه) رو از 5 شنبه شروع کردیم...
از شنبه یعنی8 بهمن خیلی بامزه پاهات و پیدا کردی و بهشون زل میزنی و باهاشون بازی می کنی...
تو جهاز چینیه خاله منا یاد گرفته بودی جیغ می کشیدی، بعد از اون الکی سرفه کردن و یاد گرفتی، چند روزیه که با یه صدای مردونه غر میزنی، یعنی بیان به من توجه کنین...
داشتم وسایلتو مرتب می کردم اولین مای بیبی هایی که استفاده میکردی و( البته تمیز) نگه داشته بودم، چقدر کوچولو بودن، باورم نمیشد که تا این اندازه ریزه بودی، تازه اونموقع برات گشاد هم بودن...

از اولین اسباب بازیهایی که یاد گرفتی باهاشون بازی کنی این گیتاره که عمه هدام برات گرفته، الان به دیوار آویزونش کردم، وقتی وارد اتاق می شی و چشمت بهش میخوره توقع داری که ازش صدا در بیاد و چشماش روشن بشه...

بیداری دوست داری تمام وقتم مال تو باشه، آرزوی یه حموم رفتنه بدون برنامه ریزی و دارم...
عشق خوردن سیب و موزی، خاله مریم سفارش کرده که هروقت سفره رو میندازیم یه سیب جلوی دهن شما بگیرم که بقیه با عذاب وجدان مقابل شما غذا نخورن...
پسرم، عزیزم، روحم، جونم بدون که مامان عاشقانه دوستت داره و فدات میشه...


نکته بینی های مامانی
